kodakeman

روزهای باتو بودن

سلام عزیزم کیمیا مامان عشق بابا  ی روز صبح زود بیدار شدم و تست و زدم و دیدم که مثبته خداایا من بازم دارم مامان میشم این غوغا دلم بیهوده نبود ی جورايي هل شدم تو کنار بابا خواب بودی آرومبابایی و صداکردم و گفتم که ما داریم دوباره بچه دار میشیم از جاش بلند شد و با تعجب چشماش و گشاد کرد و گفت خدایی راست میگی و گفتم آره والله یکم سکوت کردیم که ما هنوز جوابمون و نگرفتیم پس مراحل داشتن پسر دار شدن چی ميشه. نگاهی عمیق به من کرد از جاش بلند شد و اومد پیش من گفت حتما حکمتی بوده هرچه از دوست آید خوش است اومد بوست کرد و باگفتن این جمله که کیمیامامانی داره برامون نی نی مياره بیدارت کرد بدو اومدی بغلم پرسیدی آره مامانی بوست کردم و گفتم آره مگه نی ...
24 تير 1395

روزهای باتو بودن

بهترین دختر دنیا سلام عزیزم روزها و شبها گذشتن هوا گرم شده بود و من تو در نبود بابا کلی دلتنگش بودیم و اونم بخاطر ما کارش و کمتر کرده بود ی شب گرم راهی امل شدیم ماه رمضون بود شب 19تو راه بابا برای شام وايستاد از اونجايي که عاشق جيگر بودی بابا برات سفارش داد من حال خوبی نداشتم و با شما نيومدم و تو ماشين موندم بابات از این قضیه ناراحت شده بود و قبول کرده بودی که شام و بياريد تو ماشين پیش من شاید اونجوري بتونم بخورم، ی لحظه بابا برای تهیه یخ پایین رفته که من یواشکی چند تا از جیگری که خریده بود و خوردم و چقدر بهم چسبید توم بهم میخندیدی، خدایا چم شده بود من و جيگر داشتم ضعف میکردم از بوش بابا چه کار خوبی کرد که اومدين پیش من ولی اصلا به روی خود...
24 تير 1395

روزهای باتو بودن

سلام قشنگم  روزها گذشتن و دختر مامان بزرگتر شده پارک میبرمت خیلی به بچه های ديگه میچسبیدی بعضیاشون مهربون بعضیاشون کمتر و یسریشون تورو ترد میکردن، ناراحت میشدم بابا میگف دخترم تنهاس و این منو اذیت میکنه دوست دارم یا خواهر یا برادر داشته باشه.  منم به اقتضاء سنم رو حرفاي بابا فکر کردم و چون بارداری و زايمان و بزرگ کردن تو خیلی خوب و خوش بود تصمیم گرفتیم که تورو از تنهایی دربياريم، یسری بحث و نظر داشتیم که ما دختر داریم و نمیخاییم دوتا بشه و خلاصه یسری تحقیق و بررسی کردیم و رفتیم یسری آزمایش دادیم که ببینیم ما میتونیم برات داداش بياريم یا نه.  روز11اردیبهشت 92شسه تایی رفتیم آزمایشگاه و توم خوشحال که من داداشي میخام کارا رو...
24 تير 1395

روزهای باتو بودن

سلام به روی ماه بهترین دختر دنیا  ديگه با تموم وجود با مریضی و سختی با خوشی و شادی بزرگ شدی داری دوساله میشی وای خداجونم چه زود گذشت انگار همین دیروز بدنيا اومدی و رنگ و بویی تاره به زندگی ما دادی خوشحالم که آرزوی منو بابا برآورده شده و فرزند اول ما دختر بود ی دختر مهربون و آروم و زیبا گنج ما کیمیا خانوم.  عزیز مامان برای داشتن دختری چون تو خوشحالم و آرزو دارم همیشه تندرست و شاد باشی.  ديگه دارم یواش یواش از شیر میگیرمت توروز کمتر سراغم میای برای شیرخوردن وپاستوریزه م علاقه نداری ی شام خوب ی مهمونی خوب داشتیم خاله ندا و عمو مجتبی عقد کردن و پیش ما بودن به اتفاق اجی فروزان و آقا جون و مامان جون و عمو سعید ی جشن کوچیک گرفت...
24 تير 1395

روزهای باتو بودن

سلام قشنگم کیمیا مامان، یکسال گذشت و داری راه میری سه تا دندون داشتی (اولی که یادت هست کشیدیم) ناز و توپل به قول مامان بزرگ خش خش راه میری مامان، بابا، دده،امي،ددا، ابه،نون، ایخام، پیکا، لالا،کلماتی که میگفتی جمله زیاد نمیگفتی ولی فوق العاده باهوش بودی و مارو متوجه منظور خودت میکردی عاشق تاپ بازی بودی ی بار که برای کارش رفته بود دفتر از سر خيابون محل کارش (خ میرازی شیرازی الان بلدی چندبار باهاش رفتی)برات ی تاپ خریده بود خیلی جدید و باحال بود اصرار داشت که کمربند ایمنی باید داشته باشه تایی که دخترم میخاد سواربشه و این ویژگی و تاپ داشت و اومد با شوق برات وصلش کرد و توم کلی ذوق کردی و تا ی مدت تو اون خابت میبرد و وقتی مبخاستیم بیاریمت بیرون گری...
24 تير 1395

روزهای باتو بودن

کیمیا مامان بهترین دختر دنیا سلام، سال 90داری راه رفتن و تجربه میکنی به مبل و بوفه دست میگرفتی و میخای بدون اهرم راه بری توی تیر ماه خاله مژگان به اتفاق بچه ها ش اومدن پیشمون برای تولد یک سالگی داشتیم تدارک میدیدم به خاله گفتم برات لباس پرنسسی بدوزه اونم برات دوخته بود آورده بود نرگس خیلی دوست داشت و تا فرصت گیر مياورد بغلت میکرد باهات تو خونه تاتي میکرد که راه بری تولد قشنگترین دختر دنیا عشق بابا نزدیک بود با بابا رفتیم کیک سفارش دادیم ی بی بی خشگل باهم نظر دادیم و رفتیم بقیه خرید و اینارو انجام دادیم برامون خیلی زود گذشته بود و میگفتیم دخترمون یک ساله شده خوشحال بودیم برات ی جشن مفصل گرفتیم کلی مهمون داشتیم و سه روز درحال رفت و آمد بودیم س...
24 تير 1395

روزهای باتو بودن

دختر مامان داره اولین بهار و تجربه میکنه قشنگم تو ماه بهمن تو و خاله ندا و تنها گذاشتم بعد چکاب زايمان دومین بار بود که بدون تو جایی ميرفتم، من به همراه خاله فاطي رفتیم خيابون بهار (الان عاشق اونجايي و برای هرچی میگی ميشه بریم بهار) برای دختر نازم کلی لباس خوشگل خریدم ی کفش ناز پرنسسی لباس خونگي جوراب شلواری عروسکی واای خداایا اینا رو گل من بپوشه چی ميشه از ذوق تو پوست خودم نمیگنجیدم فاطي از من بدتر ضعف میکرد و میگف منم بچه میخام وای از زمان سارا به اینور لباسا چقد شیک شده تنوع بيشتره خلاصه کلی گشتیم باهم بهترینارو برات خریدم و انقد زنگ زدم به خاله جویای حالت بودم که شاکی شد و گفت کیمیا آرومه اذیت نکرده تو به کارت برس که بیای خونه نمیدونست ا...
24 تير 1395

روزهای باتو بودن

زیباترین دختر دنیا قشنگم روزبروز توپل تر ميشه و داره شیرین کاری میکنه ریختن کتابا و نشستن تو کابینت و کمد از جمله کارات بود هفت ماهه بودی که نشستی خیلی خوش خوراک و شیک پوش هرجا ميرفتيم همه ذوق میکردن برات خاله مژگان مرتب جوياي احوالت بود از هشت ماهگی چهار دست و پا رفتی و میذاشتمت تو روروک نزدیکای عید بود ی روز باباي داشت شیر دستشویی و عوض میکرد منم نهار میذاشتم ی لحظه برگشتم دیدم نیستی ی جیغ بنفش زدم گفتم کیمیا نیست بابا هراسون اومد بیرون دوتایی رفتیم سمت اتاقا دیدیم رفتی داخل اتاق خودت سرت رو بالا نگه داشتی و داری با دقت نگاه میکنی خنده ای بلند زدیم و دوتایی هل شدیم که زودتر بغلت کنیم و سه تایی همدیگر رو محکم بغل کردیم و غرق بوسه کردیم تورو...
24 تير 1395

روزهای باتو بودن

سلام به قشنگ ترین دختر دنیا "گل مامان هرروز بزرگتر شده و با شیطونیاش خودش و حسابی تو دل همه جاکرده بود انصافا به جز خاله ها ابجی فروزان م خیلی دوست داشت و مرتب میخاست ببینتت برای سالم به دنیا اومدنت نذر داشتم تولد امام رضا بریم مشهد، سه ماهه بودی که قسمتت شد واونروز مشهد بودیم ی خاطره جالب بگم برات، جونم بگه که شب اول دیر رسیدیم درهای حرم بسته بود ی شب قبل تولد آقا کلی جمعیت پشت صحن آزادی بود که منتظر بودن نماز تموم بشه و برن داخل خاله ندا مارو همراهی میکرد و باما بود گفت من میرم و چون شلوغه تو و کیمیا بیرون باشید، تموم اون چهل دقیقه تو گریه کردی ازتو کیف خشک کن تو انداختم زیرت رویکی از صندلیها گذاشتمت و پمپرس تو چک کردم خبری نبود مثل گل تمی...
24 تير 1395

سکوت سالها تنهایی شکست

دختر قشنگم اومدنت تو زندگی من بابا جون ی معجزه بود زنگ خنده و گریه هات روح تازه ای داده بود به زندگيمون و پس هر اتفاقی جای مامان جون برام خالی بود و همش میگفتم اگه الان زنده بود چه و چه....  عزیز مادر امید وارم بتونم مادری باشم که همیشه موفقیت تو رو ببینم و هرروز که بزرگتر میشی بیشتر به وجودت افتخار کنم تو همه جون من هستی خدا رو شکر که هستی شاد باشی و تندرست گل من. 
24 تير 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به kodakeman می باشد